مجلس تنهایی
+ مجلس اول - مردی که نامه های زیادی داشت
+ مجلس دوم - مردی که فقط اسب داشت
+ مجلس سوم - مردی که سود نداشت
+ مجلس چهارم - مردی که اسم خوبی داشت
+ مجلس پنجم - مردی که دستهایش را باز کرد
+ مجلس ششم - مردی که گونه های سیاهی داشت
+ مجلس هفتم - مردی که راه رفتنش قشنگ بود
+ مجلس هشتم - مردی که حساب بلد نبود
+ مجلس نهم - آرامتر برو پسر زهرا
+ مجلس دهم - اسبی که مرد بود
ويژه نامه محرم
+ روز شمار رویدادهای دهه اول محرم
+ زنی صبور بر بالای تل
+ شهدای کربلا چه کسانی و چند نفر بودند؟
+ کاروان کربلا
+ فواید خواندن زیارت عاشورا
+ آتش عشقِ حسينى(چهل حدیث عزاداری)
+ مسافر محرم
+ یا کاشف الکرب …
+ مکن ای صبح طلوع
+ امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود
+ ای بانی عزای محرم بیا
+ باز این چه شورش است که در خلق عالم است
+ مجلس اول - مردی که نامه های زیادی داشت
+ مجلس دوم - مردی که فقط اسب داشت
+ مجلس سوم - مردی که سود نداشت
+ مجلس چهارم - مردی که اسم خوبی داشت
+ مجلس پنجم - مردی که دستهایش را باز کرد
+ مجلس ششم - مردی که گونه های سیاهی داشت
+ مجلس هفتم - مردی که راه رفتنش قشنگ بود
+ مجلس هشتم - مردی که حساب بلد نبود
+ مجلس نهم - آرامتر برو پسر زهرا
+ مجلس دهم - اسبی که مرد بود
ويژه نامه محرم
+ روز شمار رویدادهای دهه اول محرم
+ زنی صبور بر بالای تل
+ شهدای کربلا چه کسانی و چند نفر بودند؟
+ کاروان کربلا
+ فواید خواندن زیارت عاشورا
+ آتش عشقِ حسينى(چهل حدیث عزاداری)
+ مسافر محرم
+ یا کاشف الکرب …
+ مکن ای صبح طلوع
+ امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود
+ ای بانی عزای محرم بیا
+ باز این چه شورش است که در خلق عالم است
موضوعات
نوشتههاي تازه
از یک جایی به بعد…
دل نها – باش:
اگر بپرسی «دلنها» کیست، خواهم گفت در روستای ما به کسی که چیزی میخواسته و نتوانسته به دست بیاورد و باز هم میخواهد اما میداند که چارهای برای به دست آوردنش نیست، میگویند «دلنها» شده.
از یک جایی به بعد دیگر بدم نیامدشان؛ از جایی که دیگر خسته شده بودند؛ دیگر نبودند؛ از جایی که …
یک وقت هایی آنقدر تلاش می کنی نباشی، آنقدر از شکلی که دیگران دوست دارند تو باشی، ایراد می گیری که می رسی به آنجا که دیگر واقعاً نیستی؛ می رسی به آنجا که دیگران هم نمی بینندت؛ تن می دهند به نبودنت. یک وقت هایی، می بینی که داری گم می شوی؛ می بینی که حافظه ها کم کم تو را و بودنت را به یاد نمی آورند؛ بی آنکه حس کنند چیزی کم دارند…
آن “یک جایی” سطر اول، همین جایی بود که دیدم دیگر کسی نمی بیندم؛ نه آمدنم، نه رفتنم، نه بودنم، نه نبودم دیگر برای کسی مهم نیست. دیدم دارم از حافظه ها می روم. من هنوز می رفتم؛ من هنوز می آمدم؛ من هنوز بودم اما انگار که نبودم! انگار که مرا نمی دیدند. آنقدر که خواسته بودم که نباشم. مثل دیوار آن مغازه ی متروک ته کوچه که ۵۰ سال است، هست و نیست. نفس می کشد بی آنکه نفس هایش برای کسی مهم باشد…
دل نها – باش:
اگر بپرسی «دلنها» کیست، خواهم گفت در روستای ما به کسی که چیزی میخواسته و نتوانسته به دست بیاورد و باز هم میخواهد اما میداند که چارهای برای به دست آوردنش نیست، میگویند «دلنها» شده.
از یک جایی به بعد دیگر بدم نیامدشان؛ از جایی که دیگر خسته شده بودند؛ دیگر نبودند؛ از جایی که …
یک وقت هایی آنقدر تلاش می کنی نباشی، آنقدر از شکلی که دیگران دوست دارند تو باشی، ایراد می گیری که می رسی به آنجا که دیگر واقعاً نیستی؛ می رسی به آنجا که دیگران هم نمی بینندت؛ تن می دهند به نبودنت. یک وقت هایی، می بینی که داری گم می شوی؛ می بینی که حافظه ها کم کم تو را و بودنت را به یاد نمی آورند؛ بی آنکه حس کنند چیزی کم دارند…
آن “یک جایی” سطر اول، همین جایی بود که دیدم دیگر کسی نمی بیندم؛ نه آمدنم، نه رفتنم، نه بودنم، نه نبودم دیگر برای کسی مهم نیست. دیدم دارم از حافظه ها می روم. من هنوز می رفتم؛ من هنوز می آمدم؛ من هنوز بودم اما انگار که نبودم! انگار که مرا نمی دیدند. آنقدر که خواسته بودم که نباشم. مثل دیوار آن مغازه ی متروک ته کوچه که ۵۰ سال است، هست و نیست. نفس می کشد بی آنکه نفس هایش برای کسی مهم باشد…




